جعفر شهرى باف
147
طهران قديم ( فارسى )
متوسل ميشوند و از همينجا هم هست كه سيل استفاده از پيشكشى و تعارفى و نقدينه و جنس به طرف آنها سرازير شده ، در نعمت به رويشان باز مىشود كه اين گونه اتفاقات نيز با اشكال و صور مختلف مستمر مىباشد غير از خواهش شغل و منصب و لقب و عنوان كه باز از دست همين گروه « چى » ها و « باشى » ها كه مىتوانستند راه با شاهزادهها و شاهزاده خانمها و ديگر نزديكان و مقربان داشته باشند برميآيد و تقرب بديشان ، سهلترين و كوتاهترين راه رسيدن به مقاصد مىباشد ؛ اينست كه فراشى كه با گرو گذاردن و فروش هستى و دارايى خود كه از چند تومان يا چند ده تومان تجاوز نكرده به شغل فراشى يا جاروكشى وارد شده تا قبل از اين درماندهء نان بخور و نمير بوده چندانكه ماه و سالى از اقامتش در اندرون مىگذرد ، صاحب آنچنان هستى و اندوختهاى مىشود كه تصورش براى خود او هم غير ممكن ميآيد ! با اين تفصيل پس اگر سقايى كه از ده و قصبهء هزاوه و نطنز با مشك سقايى وارد شده مشك آب يكى يك شاهى به اين طرف و آن طرف مىكشيده ، جارچىيى « 33 » كه حنجرهء خود را پاره مىكرده از بس جار و فرياد خر و اسب گمشده ميزده چندانكه وارد دستگاه اندرون گشته صاحب كاروانسرا و خانه و باغ و بازارچه و حمام و خيابان و ده و ملك و مستغلات و ديگر و ديگر شود استبعادى نبايد داشته باشد . بارى ، اين كاروانسرايى بود كه بيشتر در قحطىهاى طبيعى و مصنوعى مملكت ، خوار و بار احتكارى كلهگندههاى دربارى و ملاهاى منتسب بدان در آن نگاهدارى شده مخفى مىگرديد و محلى كه در قحطى سال 1336 قمرى ، قحطىزدگان جهت غارت به آن رو آورده گرديده بيش از چند صد تن آنان هدف گلولهء سربازان قرار گرفتند و در چاههاى آن افتادند .
--> ( 33 ) . چون وسايل ارتباط جمعى مانند راديو و روزنامه و تلويزيون و غيره ، وجود نداشت عدهاى بنام جارچى ، مسايل مردم مانند گمشدهها و دعوت به عيش و عزاها و مانند آن را با زدن فرياد به گوش مردم مىرساندند ، از جمله احكام سلاطين و حكام كه بوسيلهء همين جارچىها به اهالى ابلاغ مىشد و جارچيهاى دربارى را جارچى باشى مىگفتند .